تبليغاتX
دست نوشته های تنهایی من

دست نوشته های تنهایی من

من احمد هستم خیلی ممنون که به وبلاگم محقر من اومدید. اگه دوست داشتید نظر بدید .

نا تمام..

اینم جدید ترین نوشتم ............. تقدیم به شما

نا تمام من با تو تمام می شوم

هر شب بیاد تو غرق در خواب میشوم

نوازشم کن

آری.....

عاشقت می شوم

گریه امانم نمیدهد

تنها تو بیایی آرام میشوم

+ نوشته شده در  جمعه 19 شهریور1389ساعت 9:16 PM  توسط Ahmad  | 

...................سلام

سلام به همه دوستای خود مکه خیلی دوسشون دارم

 ولی چند ماهی به اجبار ازشون دور موندم...تو مدت به یادتون بودم ممنون از همتون با اینکه خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی وقت بود نمی اومدم ولی شما بهم سر میزدید

 قول میدم زود به زود بیام دلم واسه همتون تنگ شده بود.

 این عید قشنگ رو هم به همتون تبریک میگم ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اینم شعر جدید خودم ......تقدیم به همتون...

همدم آغوش توام

 دم دمه لحظه های شوق

فکر رسیدن به توام

هر لحظه یاد تو میاد

 مثل نسیم تو یادمن

 فکر رسیدن به توئه

 تا اینجاشم مونده دلم

+ نوشته شده در  جمعه 19 شهریور1389ساعت 9:58 AM  توسط Ahmad  | 

خونه تکونی

 

 سلام دوستای گلم. شب همتون بخیر و شادی.

  میگم  همه خونه تکونی میکنن من نو آوری کردم وب تکونی کردم  چه کنیم دیگه... ما اینیم

امیدوارم خوشتون بیاد...

تا یادم نرفته باید از دوست عزیزم که اتفاقا" اسم اونم احمد تشکر کنم که باعث بانی این خونه تکونی ایشون شد.

 ایشالا عروسیش جبران کنم...

فدای همه ی دوستان گلم که به من لطف داشتن و  دارند.

قول میدم تا چند روز آینده با کلی مطلب جدید بیام پشتون.

---------------------------------------------------------------------

اینجا تاریک است و نوری نمایان نیست من فقط انتظار میکشم!

سکوتی دارد مرگبار                 مرگبار تر از مرگ ....

نگاه میکنم                           و باز هم نگاه میکنم....

 کسی نمی آید............

              اینجا کجاست !!!

                        چقدر سخت است قصه ندانستن!...!

دوستون دارم   ....

                  

تادیدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 اسفند1388ساعت 10:41 AM  توسط Ahmad  | 

استعفا

سلام شب همتون بخیر دوستای خوبم..

 

آقا من دیگه خسته شدم.. میگید چرا؟ الان میگم

 

من از همین الان رسما" از بزرگسالی استعفا میدم.میخوام مسئولیت

یک بچه ۸ ساله رو قبول کنم

 

می خوام برم تو یک ساندویچی فکر کنم که اونجا هتل ۷ ستارس

 

می خوام فکر کنم شکلات از پول بهتره چون می تونم بخورمش

 

می خوام برم رو زیر درخت بشینم با دوستام بستنی بخورم

 

می خوام برم تو یه چاله آب بازی کنم می خوام بادبک هوا کنم

 

می خوام به گذشته برگردم وقتی که همه چی ساده بود

.وقتی داشتم رنگ ها رو، جدول ضرب ،

و شعرای بچه گانه رو یاد میگرفتم.

 وقتی که نمی دونستم چه چیزایی نمی دونم هیچ اهمیتی هم نمی دادم.

 

می خوام فکر کنم دنیا چقدر قشنگه، همه راست میگن، همه خوبن.

 

می خوام باور کنم که همه چی ممکنه، می خوام از راز های دنیا بی خبر باشم.

 

می خوام برگردم به همون زندگی ساده خودم نمی خوام زندگیم پر بشه

از کوهی ازمدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورت حساب، جریمه......

 

میخوام به نیروی لبخند ایمان بیارم به یه کلمه محبت آمیز

،به عدالت، به صلح ،به بارون

 

آقا اصلا" این دسته چک من، سوئیچ ماشین، کارت اعتباری، و مابقی مدارک مال شما

 

من رسما" از بزرگسالی استعفا میدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اسفند1388ساعت 0:25 AM  توسط Ahmad  | 

صبح بخیر

سلام به همه ی دوستای ایرونی خودم  صبح قشنگه زمستونیتون بخیر و شادی انشالله.

با اجازتون حدودا"  ۱۰ رو دیگه یه جنگ بزرگ شادی داریم تو کل استان گلستان.

واسه همین ۱ ماهی هست که سخت مشغولیم.

من هم سرپرست گروه ام ، هم نمایش  بازی میکنم..

هفته بعدم هفته  وحدت دیگه ..

بعد از این هم عزاداری تو ماه محرم  و صفر، مردم به یه تجدید قبا نیاز دارن ایشالا اونایی که تو استان گلستان هستن حتما" بیان تو جشن ما شرکت کنن.

نمایش طنز داریم ...مسابقه داریم...موسیقی پاپ داریم... خلاصه ۲ ساعت شاد شاد میشه هر کی که بیاد..

ساعت ۲ امروز با گروه تمرین داریم...

جای همه شما دوستای گلم خالیه دوستون دارم....................تا دیدار

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اسفند1388ساعت 9:2 AM  توسط Ahmad  | 

نسیم

به نسیمی همه راه به هم میریزد       

   کی دل سنگ تورا آه به میریزد

       سنگ در برکه می اندازم و میپندارم   

          با همین سنگ زدن ماه بهم میریزد

              عشق بر شانیه هم چیدن چندین سنگ است  

                  گاه میماند و ناگاه بهم میریزد

                    آه،یک روز همین آه تو را میگیرد 

                         گاه یک کوه به یک  کاه بهم میریزد

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اسفند1388ساعت 1:12 AM  توسط Ahmad  | 

سلام

سلام دوستای گل من امیدوارم روز خیلی خیلی خوبی رو پشت سر گذاشته باشید..

امروز ۱ اسفند و فقط ۲۸ روز دیگه تا سال نو وقت مونده امسال هم مثل همه سالها زود گذشت.

راستی۲ روزه خیلی خوشگل رو پشت سر گذاشتیم ۲۵ بهمن روز ولنتاین(روز تولد خودم) و روز

سپندار مزگان  روز عشق های ایران زمین.به همه ی شما دوستای گلم تبریک میگم(یهو میذاشتی سال بعد میگفتی) اااااااااا ببخشید دیر شد.

من گاه گداری دستی به نوشتن میبرم البته ادعایی ندارم(نه بابا !!!) نه جدی میگم  یه چیزایی مینویسیم اگه بشه اسمشو گذاشت نوشتن(باز این پررو شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

در ضمن قراره من تو شبکه استانی خودمون گوینده خبر شم(بابا ایوووووووووال)

 اها استانمون رو نگفتم استان همیشه سبز گلستان.شهر گرگان

اگه دوست داشتید نظر بدید(اگه دوستم نداشید که دیگه...........)

دوستون دارم........................................تادیدار

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 اسفند1388ساعت 8:29 PM  توسط Ahmad  | 

یا علی

این سروده متعلق است به زنده یاد ناصر عبداللهی....

این قطعه رو با صدای زیباش توی یکی از کنسرت هاش دکلمه کرد..

روحش شاد.....

به نام دل به نام

به نام شاهد می

به نام تار تنبور دف نی

به نام عاشقان لاابالی

به نام همنشینان خیالی

 به نام دست های جام بردار

 به نام عاشقان رفته بردار

 به نام مجلس بزم شبانه

 به نام سرور این آشیانه

خوشا رقصان در آیم من به کویش

ببوسم دست رخسار نکویش

خوشا آندم که از او مینویسم

ز رقصو ذر یاهو می نویسم

صدایم داد تا از او بخوانم

که من هم درد غربت را بدانم

خوشا با نام مولا باده خوردن

چو درویشان عاشق جان سپردن

به حق باده نوشان می حلال است

که مستی افتخاری بی زوال است

به دور اولم ساقی ولی بود

ولی دیدم که ذکر او هم علی بود...

+ نوشته شده در  شنبه 1 اسفند1388ساعت 6:46 PM  توسط Ahmad  | 

بیست سال..

این متنی که پایین می بینید رو من به مناسبت روز تولد ۲۰ سالگیم نوشتم

حتما"بخونید

 (بازم میگم اگه دوست داشتید نظر بدید. ممنون)

سالها گذشت و من همان نیستم..

گذشت انگار ۲۰ ثانیه!

میدانم که گذر روزها روی گذر عمرم خط طی کرده اند

و می دانم که الان فرقها کرده ام که نگو.....

گذشت انگار ۲۰ ثانیه!

احمدی ساختم که نگو

نه..نه تردید ندارم..  آزاد ترم..  عاشق ترم..........

می دانم   فکر کردنم  ..  گوش کردنم ..  راه رفتنم   ..   حرف زدنم

گویی شکلی به خود گرفته اند

گذشت انگار ۲۰ ثانیه!

ولی   ...  ولی احمد ۲۰ ساله را دوست دارم

چون دوست داشتنی است

حتی دوست داشتنی تر از  از احمد ۱۹ سال و ۳۶۵ روزه......

+ نوشته شده در  شنبه 1 اسفند1388ساعت 6:29 PM  توسط Ahmad  | 

فریاد

دیگر صدایی نمی آید.........

تو فریاد میزنی

نمیگویم نمی شنوم اما ..........

سخت است شنیدنش

فریادت تهی ست از صدایت

خودت باش و بعد فریاد بزن..............

+ نوشته شده در  شنبه 1 اسفند1388ساعت 6:14 PM  توسط Ahmad  | 

بی تو میمیرم گل من

چرا نگم !  بذار بگم  ،  عاشق اون چشات شدم.

چرا نگم!   بذار بگم  ،  دیونه ی صدات شدم.

چرا نگم!   بذار بگم  ، سبز نگاهت پیش من.

چرا نگم!   بذار بگم  ، بی تو میمیرم گل من.

+ نوشته شده در  شنبه 1 اسفند1388ساعت 6:5 PM  توسط Ahmad  | 

ای کاش

می توان باران بود نرم و راحت بارید..

می توان سیلاب بود سخت و خشمگین تازید..

می توان دریا بود آرام و بی دغدغه..

می توان شبنم بود ساکت بی آزار .

ای کاش ......... ای کاش میشد که آدم بود

ای کاش................!

+ نوشته شده در  شنبه 1 اسفند1388ساعت 5:57 PM  توسط Ahmad  | 

دست نوشته های تنهایی من

 

نیست کسی باور کند تنهاییم را

نیست کسی باور کند بی تابیم را

نیست کسی باور کند حرف دلم

نیست کسی.....

نیست کسی باور کند عاشق شدم

نه...........نیست کسی......!

اما...اما......... خدا هست که ماندم تا به امروز..

شکر خدایی هست اینجا!!

گر خدایی هم  نبود نمیدانم عاقبت سرنوشتم اینگونه بود؟!

هر چه بود و هر چه هست شکر به درگاه او گویم و بس......

+ نوشته شده در  جمعه 30 بهمن1388ساعت 1:12 AM  توسط Ahmad  |